شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
| چهارشنبه 5 مهر 1385 | |||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
ببین !
تقصیر من نیست اگر یاسی رنگ مورد علاقه ام است و سبز را نمی پسندم و سرخ آشفته ام میکند و سپید را باور ندارم ! اگر دیوارهای اتاقم پرند از عکسهای قدیمی از خاطراتی نادیده ! اگر از طعم پرتقال بیزارم و با اکراه میخورمش !
و اگر به زور و با تقلب هنوز هم وزنم به چهل کیلو گرم نمیرسد ! اگر دستهایم می لرزند موقع دیدارت و اگر چشمهایم تب میکنند اگر چشمهایت هراس تیرگی شبها را از دلم میگیرد اگر بی تاب میشوم و بی قرار میشوم و فریاد نمی دانم داد نمی شناسم اگر چشمهایم اشک را آشنا گشته اند و دعوا نمیدانم ! اگر چشمهایم وقت آمدنت بازیشان میگیرند و خمار میشوند... اگر در عین بیزاری دلم تاب نمی آرد نه بگویم ! اینها ..هیچ کدامشان تقصیر من نیست... حالا اگر هنوز دلت راضی نیست برو یقه ی آن بالا سریت را بچسب بگو دردت چه بود |
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
|
| |
چهارشنبه 8 شهریور 1385 |
... |
|
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب میشو د چگونه سایه ی سیاه سرکشم اسیر دست آفتاب میشو د نگاه کن تمام هستیم خراب میشود شراره ای مرا به دام میکشد مرا به اوج میبرد مرا به دام می کشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب میشود
تو آمدی ز دورها و دورها ز سرزمین عطر ها و نورها نشانده ای مرا کنون به زورقی زعاجها،ز ابرها ، بلورها مرا ببر امید دلنواز من ببر به شهر شعر ها و شورها به راه پر ستاره می نشانی ام فراتر از ستاره می کشانیم نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستارگان تب شدم چو ماهیان سرخرنگ ساده دل ستاره چین برکه های شب شدم چه دور بود پیش از این زمین ما به این کبود غرفه های آسمان ، صدای بال برفی فرشتگان نگاه کن که من کجا رسیده ام به کهکشان ، به بیکران ، به جاودان کنون که آمدیم تا به اوجها مرا بشوی با شراب موجها مرا بپیچ در حریر بوسه ات مرا بخواه در شبان دیر پا مرا دگر رها مکن ! نگاه کن که موم شب به راه ما چگونه قطره قطره آب میشود صراحی سیاه دیدگان من به لای لای گرم تو لبالب از شراب خواب میشود... به روی گاهواره های شعر من نگاه کن تو می دمی و آفتاب میشود.... " فروغ * دوست دارم این شعرو....باهاش زندگی میکنم ،از صبح که بیدار میشم با خودم زمزمه اش میکنم... بی خواب هم که میشوم شکیبایی با آن صدای خش دار و پر رازش می خواندش . ** حالا فقط مانده است همان هشت هجای ساده ی همیشگی ...
|
| |
چهارشنبه 25 مرداد 1385 |
|
|
گمان می کردم خیلی مهم است اگر روزی....لحظه ای؛ خورشید نباشد... نتابد چه ساده بودم !
که زمین ... که زمان ... سرد می شود می ایستد... میمیرد... و من..... مرده ام شاید .... *برای آشنای همین روزها ، فردا که نباشی...که نباشم...یادمان باشد لا اقل...!
|
| |
پنجشنبه 12 مرداد 1385 |
|
|
نه آینه ای دارم که خود را در آن بینم نه آیه ای که خود را بشنوم ماندم اگر چشمانت را ببندی.... !! * دلم حافظیه میخواد..... سکوت و سکوت و غزلی که دوستش داشتم؛ روز هجران و شب فرقت یار آخر شد زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد...
|
| |
چهارشنبه 4 مرداد 1385 |
|
|
می نویسم..... خط می زنم....پاره میکنم... نمیدا نم....گاه گداری اینگونه می شو م هر بار حسی را توان وصفم نیست همین حال و هوا را دارم! حالم عجیب است.....اما بد نیست....فقط عجیب است.... حیف ! خاطره ها را هم ! امااین را فقط تو می دانی عزیر دل ! تو که دستهایت به سخاوت بارانند و آغوشت گوشه ای از بهشت تو این حال عجیب مرا میدانی خوب است ! گمان می کنم ، سکوت هم که میکنم ، تو می شنوی..... خوبیش همین است که تو از اهالی یک شنبه ای !
|
| |
چهارشنبه 28 تیر 1385 |
|
|
تو فقط لب تر کن از تو اشارتی بس که رخ گیرم از تو و باز به همان همیشه پوچ خود باز گردم تو فقط بگو... نه ... کلامی هم نمیخواهد به لب رانی... نگاهت را می دا نم... بی راه و بی فانوس به کوی دیدار های صمیمانه مان باز میگردم بی تو اما ...تنها ! اما به حرمت همیشه ی علاقه ات... همه را برایت جعبه میکنم و میگذارم همان جایی که اولین بار... آری...اینگونه بهتر است همه را خودت نگه دار.. شاید نزد تو محفوظ تر باشد... *حالم هنوز خوب است ! فقط شاید ذره ای... !!
|
|
|
| |||||||||||||||||||||
